قصه دست‌کم به سال۱۳۹۱ برمی‌گردد؛ زمانی که #رفتگران_ طبیعت_ ایران به ابتکار کاظم نجاریون شکل گرفت. ماجرا از ۲۸خرداد همان سال و پاکسازی دریاچه چورت آغاز شد؛ عکس‌های زباله‌های جمع‌آوری‌شده در فضای مجازی منتشر شد و استقبال کاربران به شکل‌گیری صفحه رفتگران طبیعت ایران در فیسبوک انجامید

هشتگ‌هایی که مشکل زباله در طبیعت را حل نکرد

به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری، قرار بود هشتگ‌ها عادت بسیاری از ما را تغییر دهند؛ عادت رهاکردن زباله در طبیعت. اما حالا بیش از یک‌دهه از نخستین پویش‌هایی که با همین هدف راه افتادند می‌گذرد و هنوز در تعطیلات تابستانی، وقتی موج سفر به سمت شمال و مناطق گردشگری کشور راه می‌افتد، همان تصاویر آشنا تکرار می‌شوند؛ بطری‌های پلاستیکی کنار جاده، ظرف‌های یک‌بارمصرف در حاشیه جنگل، کیسه‌های زباله در ساحل و طبیعتی که بعد از رفتن مسافران چیزی جز زباله برایش باقی نمی‌ماند. عجیب اینجاست که ما سال‌هاست درباره همین صحنه حرف می‌زنیم، کمپین راه می‌اندازیم، هشتگ می‌زنیم و از مردم می‌خواهیم زباله‌شان را در طبیعت رها نکنند، اما هنوز با رسیدن فصل سفر، همان تصاویر تکرار می‌شوند.



از رفتگران طبیعت تا من باشعورم


قصه دست‌کم به سال۱۳۹۱ برمی‌گردد؛ زمانی که #رفتگران_ طبیعت_ ایران به ابتکار کاظم نجاریون شکل گرفت. ماجرا از ۲۸خرداد همان سال و پاکسازی دریاچه چورت آغاز شد؛ عکس‌های زباله‌های جمع‌آوری‌شده در فضای مجازی منتشر شد و استقبال کاربران به شکل‌گیری صفحه رفتگران طبیعت ایران در فیسبوک انجامید. شعارشان هم این بود: «ما دیگه آشغال نمی‌ریزیم». در مدت کوتاهی این حرکت از یک اقدام فردی به پویشی فراگیر تبدیل شد و گروه‌هایی در نقاط مختلف کشور برای پاکسازی طبیعت شکل گرفتند. آن روزها هنوز شبکه‌های اجتماعی مثل امروز گسترده نبودند، اما پیام ساده بود؛ طبیعت جای زباله نیست. گروه‌های مردمی به‌جای اینکه فقط درباره آلودگی طبیعت حرف بزنند، دستکش و کیسه به دست گرفتند و راهی مناطق آلوده شدند. گزارش‌های همان سال از برنامه‌های پاکسازی در مناطق مختلف، ازجمله مازندران، حکایت داشت.



یک پیام، هزار هشتگ


بعدها این مطالبه با عبارت‌ها و هشتگ‌های مختلف ادامه پیدا کرد؛ #نه_ به_ زباله_ ریختن، #آشغال_ نریزیم، #آشغال_ جمع_ کنیم و در ادامه #به_ احترام_ زمین، #رد_پاک و #آشغال_تگ. هرکدام تلاش کردند همان پیام قدیمی را با زبان و ادبیات روز شبکه‌های اجتماعی دوباره مطرح کنند. نکته مهم این است که برای همه این هشتگ‌ها نمی‌توان یک تاریخ دقیق و مستند برای نخستین استفاده تعیین کرد؛ اما روند کلی روشن است: در طول سال‌ها پیام نریختن زباله بارها در قالب پویش‌های جدید بازتولید شده است.



من باشعورم؛ آزمون روی زمین


حالا در شهریور۱۴۰۵ بار دیگر یک عبارت تازه در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود: #من_باشعورم؛ پویشی با این پیام که باشعوربودن یعنی زباله‌نریختن. همزمان تصاویر طبیعت آلوده مازندران و گیلان و حجم زباله‌ها و نخاله‌های رهاشده در مناطق گردشگرپذیر منتشر شده است. گزارش‌های منتشرشده در روزهای اخیر از تداوم این معضل در سوادکوه، نوشهر و دیگر مناطق خوش‌آب‌وهوای کشور خبر می‌دهند. اینجاست که تناقض خودش را نشان می‌دهد؛ بیش از یک‌دهه است که شکل پیام عوض می‌شود، اما مسئله هنوز باقی است. یک روز می‌گوییم آشغال نریزیم، روز دیگر به احترام زمین، بعد رد پاک وTrashTag  و امروز من باشعورم. هشتگ‌ها تغییر کرده‌اند، اما هر تابستان دوباره باید همان درخواست را تکرار کنیم. شاید مسئله دیگر این نباشد که مردم نمی‌دانند نباید زباله بریزند. بعد از این همه سال تقریبا همه می‌دانند بطری پلاستیکی، ظرف غذا و کیسه زباله جایشان وسط جنگل و ساحل نیست. مسئله این است که دانستن همیشه به انجام‌دادن منجر نمی‌شود. برای همین است که هنوز عده‌ای در فضای مجازی زیر تصاویر طبیعت پاک از حفظ محیط‌زیست می‌نویسند، اما در دنیای واقعی، بعد از تمام‌شدن پیک‌نیک، بخشی از وسایل‌شان را همان‌جا، جا می‌گذارند. عده‌ای هشتگ می‌زنند و عده‌ای دیگر باید زباله‌هایشان را جمع کنند. از سال۱۳۹۱ تا امروز پیام بارها تکرار شده است؛ با شعارهای مختلف، با چهره‌های مختلف و در شبکه‌های اجتماعی مختلف، اما شاید حالا وقت آن باشد که موفقیت این پویش‌ها را نه با تعداد هشتگ‌ها و بازنشرها بلکه با یک سؤال ساده بسنجیم: چند نفر بعد از پایان سفر زباله‌شان را واقعا با خودشان برمی‌گردانند؟ چون هشتگ را می‌شود روی صفحه نوشت؛ اما پاسخ واقعی جایی روی زمین و میان همان بطری‌ها و کیسه‌های پلاستیکی دیده می‌شود.


وقتی هشتگ دستکش‌به‌دست می‌خواهد



در سال۱۳۹۷، #به_ احترام_ زمین به یکی از عنوان‌هایی تبدیل شد که همزمان با سفرهای تابستانی برای جلب توجه مردم به مسئله زباله و حفظ طبیعت مطرح شد. چندماه بعد، در سال۱۳۹۸، یک موج جهانی با نام TrashTag فضای مجازی را گرفت؛ چالشی که از کاربران می‌خواست به‌جای صرفا حرف‌زدن درباره زباله، یک نقطه آلوده را پاکسازی کنند، تصویر قبل و بعد آن را منتشر کنند و دیگران را هم به این کار دعوت کنند. این بار هشتگ قرار بود بهانه‌ای برای عمل باشد. سال‌ها گذشت و شبکه‌های اجتماعی هم تغییر کردند. فیسبوک جای خود را به اینستاگرام و دیگر سکوها داد و شکل کمپین‌ها عوض شد، اما زباله همچنان همان زباله بود.





 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha